حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

42

تاريخ قم ( فارسي )

تا آن ضيعتها و مزارع و بعضى از آن آب در جويهاى كوچك روانه گردانيده بودند تا بقصبهء بلدهء ممجّان يعنى نفس شهر قم از براى باغات و بساتين و از براى آنك در زمستان در چاههاى محجّر نهند و ديگر منافع و مصالح تا غايت كه در بيشترين مواضع و محلَّتها و دربهاى قم اين آب بر ظاهر روان بود و بعضى از آن در زير زمين بگنگها و گوها روان كرده بودند و از براى كارخانها و حوضهاى بزرگ و جايها كه آب از آن كشند و انبارات يعنى بركها تا هر كس كه ميخواهد از آن جويها بباغچها و بستانها و حمّامات و ساير مصلحتها از عمارات و غير آن ميبرد به آسانى و به سهولت بىمشقّتى و زحمتى و مانعى و از آن جويها انواع حيوانات آب ميخوردند تا ثواب آن بارواح صاحبش و اصل ميشد و اين كاريزها جارى و روان بودند و آبها بر ظاهر شهر و داخل آن ميرفت چنانچ ياد كرديم تا آخر روزگار عجم پس اين كاريزها روى در نقصان نهادند و باندك روزگارى خراب شدند و قورجات آن يعنى در كاريزها و مستقها كه در زير زمين كنده بودند باقى مانده بود و اثر آن ظاهر بود ، پس چون احمد بن على المرورودى بقم آمد و والى قم شد قومشان را [ 1 ] به بيرون آوردن آب اين كاريزها بداشت و مالى بسيار بر آن خرج كرد و آبهاى آن بگشاد و به شهر روان گردانيد تا بميان بازار آن آب برسيد آنجا كه رأس المزبله ميگويند و مردم شهر از بئر آبى كه آنجا بود آب بر ميداشتند و ميخوردند و آن بئر آب تا امروز ظاهر است ، چون احمد از قم بيرون رفت ديگر باره آن آب باز ايستاد و منقطع شد و گويند بلكه بر آن حيلت كردند تا آن آب گشاده نكنند و هيچ كس را مقدور نميشد كه آن آب را بيرون آرد پس آب به شهر قم مدّتى نمىيافتند و بغايت عزيز الوجود مىبود تا غايت آن مقدار آب كه بُنجشكى بدان سيراب شود متعذّر بود و دشخوار بدست مىآمد تا آنگاه كه مؤيد الدوله رحمه الله باستعانت و مدد و عنايت صاحب الجليل كافى الكفاة ابى القاسم اسماعيل بن عباد ايده الله از براى ابى العباس احمد بن على شادى كه عامل قم بود به بيرون آوردن آب بعضى ازين كاريزها قيام نمود و قنّاء آن را بر آن داشت و مالى بسيار بر آن خرج كرد تا آنگاه كه آب سه كاريز بگشاد و روان كرد اوّل كاريزى كه آن را كاريز زيرك آزاد كردهء بعضى از عرب بقم گويند و عمارت آن در سنهء احدى و سبعين و ثلثمائه [ 2 ] هجريه بود و آبهاى آن به شهر روانه گردانيد در جويهايى

--> [ 1 ] - معرّب كموش است كه در بعضى ولايات ايران چاه كن را گويند ، [ 2 ] - 371 هجرى ،